تبلیغات
خاطرات خوش نویس - ماهی خام خوردین ؟
 
خاطرات خوش نویس
گر طبیبانه بیایی بر سر بالینم به دو عالم ندهم لذت بیماری را
درباره وبلاگ


متولد 28 تیر هستم جایی که من توش زندگی می کنم یکی از زیباترین شهرهای دنیاست شهری که ما شیرازی ها بهش افتخار میکنیم . من لهجه ی شیرازی ندارم .
. تا حالا توی هیچ مسابقه ای برنده نشدم چون مسابقه نداده ام ! به موسیقی خیلی علاقه دارم همه جور موزیک گوش میدم بجز رپ .
هدف از ساختن این وبلاگ این است که وقتی گوشی برای شنیدن پیدا نمیکنم مینویسم تا کسی آنها را بخواند راهنمایی های شما برایم مفید خواهد بود حتی وقتی هم که مشکلی ندارم از خوشحالی هام می نویسم تا شاید کسانی باشند که در این خوشحالی سهیم شوند .
دوست دارم وقتی مطالب رو میخونید نظر یا دیدگاه خودتون رو برام بنویسید خواندن دیدگاه ها خوشایند است هم برای صاحب وبلاگ و هم برای دیگرانی که دیدگاه ها را می خوانند . خلاصه بدون نظر گذاری اینجا رو ترک نکنید .
اگر از وبلاگم خوشتون اومد و خودتون هم وب دارید با نام خاطرات خوش نویس لینکش کنید.

مدیر وبلاگ : mahsa
نویسندگان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شماها ماهی دوست دارین ؟ 
بعضی ها خیلی دوست دارن و بهشون میگن ماهی خور . 
جوری که هفته ای 4 بار هم میتونن ماهی بخورن 
البته خودمم دوست دارم ولی هر دو هفته یک بار برام کافیه . 
اما دیدن بعضی غذاها اشتهای آدمو باز می کنه و هر چند ماهی خور نباشی با دیدن این ظرف غذا دلت   می خواد لا اقل ازش بچشی . 
  
اما حتما کمتر کسی از شما ماهی خام خورده . البته منظورم سوشی نیست خود من که حتی حاضر نیستم سوشی بخورم چون هر چی باشه ماهی خامه ! 

بذارید یک داستان کوتاه براتون تعریف کنم . خواهرم یک دختر 18 ساله داره که دانشجو هست . چند روز پیش خواهرم برای ناهار ماهی سرخ کرده درست کرده بود و چون دخترش تا ساعت 6 عصر کلاس داشت تصمیم گرفت که برای اون ماهی رو سرخ نکنه تا ساعت 6 که میاد داغ و تازه سرخ کرده براش آماده کنه و دو تکه ماهی خام روی گاز خاموش بود. خواهرم بعد از ناهار گاهی یه چرت می خوابه این دفعه هم همین کارو کرد . با خیال راحت خوابیده بود غافل از اینکه نزدیک عید بعضی از کلاسهای دانشگاه تشکیل نمی شه و دخترش به جای ساعت 6 ، امروز ساعت 3 به خونه برگشته . دختر بیچاره هم خسته و گرسنه از راه می رسه و می بینه مامانش خوابه تصمیم می گیره مزاحم خواب مادرش نشه و خودش به تنهایی غذا بخوره . خودش غذا رو که روی گاز هست برمیداره برنج میشکه توی ظرف و ماهی ( که نمی دونست سرخ نشده آخه خواهرم بهش آرد و ادویه زده بود ) رو هم میذاره کنار بشقاب . شروع می کنه به خوردن فقط نمی دونم چرا از بوی گند ماهی متوجه نمی شه که این سرخ نشده و خام هست ! 

خلاصه چشمتون روز بد نبینه ماهی خام رو تا ته می خوره و وقتی که هضم میشه و حتی دفع هم میشه مامانش بیدار میشه ازش میپرسه چرا زود اومدی ؟ 
دختر خواهرم : کلاس نقشه کشی تشکیل نشد ! 
مامانش : پس برم برات ماهی سرخ کنم که بخوری . آخی عزیزم ار ظهر تا حالا گشنه موندی ! 
دختر خواهرم : نه خودم خوردم . 
در اینجا خواهرم که می دونست دخترش اهل این حرفها نیست که تن بده به سرخ کردن ماهی و کلی وقت و حوصله بذاره ازش پرسید : تونستی ماهی رو سرخ کنی ؟ 
دختر خواهرم : مگه سرخ شده نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟ 
دیگه بقیه ی ماجرا رو خودتون حدس بزنید و از تخیلتون استفاده کنید که چه جنگی در گرفته !!!!!! 
ولی ماجرا رو برای من که تعریف کردند نزدیک بود بالا بیارم ولی خیلی به دختر خواهرم خندیدم چون گوی سبقت را در سوتی دهی و خراب کاری از مادرش ربود !  

آخه یکی نیست بهش بگه دختر جون حالت بهم نمی خورد وقتی داشتی ماهی سرد می خوردی ؟ اصلا متوجه بوی گندش نشدی ؟ خدایا اااااااا !!!!!!!! 






نوع مطلب : خاطرات خوش، خاطرات، طنز و سرگرمی، 
برچسب ها : ماهی خام، سوتی، جوک، ماهی شب عید،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 27 اسفند 1391
mahsa
شنبه 18 شهریور 1396 11:22 قبل از ظهر
Attractive section of content. I just stumbled upon your
blog and in accession capital to assert that I acquire actually enjoyed account your blog posts.
Any way I will be subscribing to your feeds and even I achievement
you access consistently fast.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 03:41 بعد از ظهر
It's actually a cool and useful piece of info. I am glad that you just shared this helpful info
with us. Please keep us informed like this. Thanks for sharing.
چهارشنبه 30 اسفند 1391 12:01 بعد از ظهر
سه شنبه 29 اسفند 1391 09:09 بعد از ظهر
حلال زاده به داییش میره
mahsa کاملا درسته !!!!!!1
دوشنبه 28 اسفند 1391 09:49 قبل از ظهر
شاید تابه داغ بوده یه خورده ماهی نیم پخت شده و گرنه حتما متوجه میشد !
mahsa نه تابه کاملا سرد بوده و ماهی کاملا خام !!!!!!!!
یکشنبه 27 اسفند 1391 09:48 بعد از ظهر
چی بگم از کار این دختر خانما...!!!!
mahsa منم نمیدونم چی بگم !!!!!!!
یکشنبه 27 اسفند 1391 07:51 بعد از ظهر
درود بر تو باد و رسیدن شما را به شادی می گیرم.با این نوشته یاد انسانهای نخستین افتادم.ولی شکمه و هیچ کاریش نمی شه کرد.زنده باشی
mahsa مرسی
یکشنبه 27 اسفند 1391 01:38 بعد از ظهر
عجب ! عجب ! ظاهرا سوتی دادن توی خانواده ی خواهرت موروثیه !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر