تبلیغات
خاطرات خوش نویس - دیوار
 
خاطرات خوش نویس
گر طبیبانه بیایی بر سر بالینم به دو عالم ندهم لذت بیماری را
درباره وبلاگ


متولد 28 تیر هستم جایی که من توش زندگی می کنم یکی از زیباترین شهرهای دنیاست شهری که ما شیرازی ها بهش افتخار میکنیم . من لهجه ی شیرازی ندارم .
. تا حالا توی هیچ مسابقه ای برنده نشدم چون مسابقه نداده ام ! به موسیقی خیلی علاقه دارم همه جور موزیک گوش میدم بجز رپ .
هدف از ساختن این وبلاگ این است که وقتی گوشی برای شنیدن پیدا نمیکنم مینویسم تا کسی آنها را بخواند راهنمایی های شما برایم مفید خواهد بود حتی وقتی هم که مشکلی ندارم از خوشحالی هام می نویسم تا شاید کسانی باشند که در این خوشحالی سهیم شوند .
دوست دارم وقتی مطالب رو میخونید نظر یا دیدگاه خودتون رو برام بنویسید خواندن دیدگاه ها خوشایند است هم برای صاحب وبلاگ و هم برای دیگرانی که دیدگاه ها را می خوانند . خلاصه بدون نظر گذاری اینجا رو ترک نکنید .
اگر از وبلاگم خوشتون اومد و خودتون هم وب دارید با نام خاطرات خوش نویس لینکش کنید.

مدیر وبلاگ : mahsa
نویسندگان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد . او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه ای در وسط آکواریوم آن را به دو بخش تقسیم کرد . در یک بخش ماهی بزرگی قرار داد و در بخش دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ماهی بزرگتر بود . ماهی کوچک تنها غذای  ماهی بزرگ بود و دانشمند به او غذای دیگری نمیداد . او برای شکار ماهی کوچک ، بارها و بارها به سویش حمله برد ولی هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد می کرد ؛ همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقه اش جدا می کرد . 

پس از مدتی ماهی بزرگتر از حمله و یورش به ماهی کوچک دست برداشت . او باور کرده بود که رفتن به آن سوی آکواریوم و شکار ماهی کوچک امری محال و غیر ممکن است . در پایان ، دانشمند شیشه وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت . ولی دیگر هیچ گاه ماهی بزرگ به ماهی کوچک حمله نکرد و به آن سوی آکواریوم نیز نرفت ! 
                                                

می دانید چرا ؟ 
دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت اما ماهی بزرگ در ذهنش دیواری ساخته بود که از دیوار واقعی سخت تر و بلند تر می نمود و آن دیوار ، دیوار بلند باور خود او بود . باوری از جنس محدودیت ... باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور ... باوری از ناتوانی خویش . 

اگر ما در میان اعتقادات و باورهای خویش جستجو کنیم ، بی تردید دیوارهای شیشه ای بلند و سختی را پیدا خواهیم کرد که نتیجه ی مشاهدات و تجربیات ماست و خیلی از آنها وجود خارجی نداشته بلکه زاییده ی باور ما بوده و فقط در ذهن ما جای دارند . 




نوع مطلب : رازهای موفقیت، 
برچسب ها : نا محدود،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 28 آذر 1391
mahsa
چهارشنبه 29 آذر 1391 07:34 بعد از ظهر
یواش یواش پیشرفت میكنی.آآآورین.اما...
اینقدر شیرداغ دهنموسوزونده كه دیگه به ماسم فوت میكنم
یلدا مبارك
mahsa سلام آقای 007 چه عجب یادی از ما کردین ؟ باور کن با اراده ،آدم به بیشتر آرزوهاش میرسه حتی اگر به نظر بعضی ها دیر شده باشه . باید این احساس را خود کسی که هدف تعیین کرده نداشته باشه . ممنون از حضورتون
یلدای شما هم شاد و پر امید و پر از سلامتی و شادابی باد برای خود و کسانی که دوستشان داری
سه شنبه 28 آذر 1391 11:52 بعد از ظهر
درود بر شما باد.این نوشتار به راستی که با کشتن خودباوری در انسان برابری می نماید.من نمی خواهم سفارش کنم چون سالهای زندگی من انقد نیست که بخواهم همچین گستاخی را بکنم.ولی شما هر گاه به فرزندانتان می گویید تونمی توانی و ....درست این کار را درون او ناخواسته کشته اید.پس اون دیگر پذیرفته که نمی تواند.درست مانند همین داستان.پس هر گاه خودباوری را در خودمان شکوفا کنیم به همه آن چیزی که می خواهیم می رسیم و دیوارها یکی پس از دیگری از بین خواهد رفت.شاد باشی ودیگران را شاد سازی
mahsa درسته و باید تلاش کنیم چنین باشد و باور کنیم هرگز برای رسیدن به آنچه به عنوان هدف برای خود در نظر گرفته ایم دیر نیست .
سه شنبه 28 آذر 1391 09:56 بعد از ظهر
سلام. درسته. خیلی از ین دیوار ها رو خودمون ساختیم! و حالا اسیریم..
mahsa سلام بر شما . دیوارهای خود ساخته را خراب کنیم و به هدفها برسیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.