تبلیغات
خاطرات خوش نویس - سفر به خوزستان
 
خاطرات خوش نویس
گر طبیبانه بیایی بر سر بالینم به دو عالم ندهم لذت بیماری را
درباره وبلاگ


متولد 28 تیر هستم جایی که من توش زندگی می کنم یکی از زیباترین شهرهای دنیاست شهری که ما شیرازی ها بهش افتخار میکنیم . من لهجه ی شیرازی ندارم .
. تا حالا توی هیچ مسابقه ای برنده نشدم چون مسابقه نداده ام ! به موسیقی خیلی علاقه دارم همه جور موزیک گوش میدم بجز رپ .
هدف از ساختن این وبلاگ این است که وقتی گوشی برای شنیدن پیدا نمیکنم مینویسم تا کسی آنها را بخواند راهنمایی های شما برایم مفید خواهد بود حتی وقتی هم که مشکلی ندارم از خوشحالی هام می نویسم تا شاید کسانی باشند که در این خوشحالی سهیم شوند .
دوست دارم وقتی مطالب رو میخونید نظر یا دیدگاه خودتون رو برام بنویسید خواندن دیدگاه ها خوشایند است هم برای صاحب وبلاگ و هم برای دیگرانی که دیدگاه ها را می خوانند . خلاصه بدون نظر گذاری اینجا رو ترک نکنید .
اگر از وبلاگم خوشتون اومد و خودتون هم وب دارید با نام خاطرات خوش نویس لینکش کنید.

مدیر وبلاگ : mahsa
نویسندگان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
باید خیلی خلاصه بنویسم چون سفر جالبی بود و کلی حرف برای تعریف کردن دارم 
روز دوشنبه شب گذشته ( دوم دی ) دوستم بهاره برام sms فرستاد نوشته بود من و نوشین با سال چهارمی ها می خواهیم فردا شب بریم اهواز اگه خواستی تو هم بیا یک جای خالی بیشتر نیست منم از خدا خواسته فوری قبول کردم . فرداش آخرین جلسه ی تاریخ فرهنگ ساعت 1 تمام شد و من با عجله برگشتم خونه وسایلم رو آماده کردم ساعت 7 شب حرکت بود . همه ی کسانی که می خواستند بیان به این سفر سال چهارمی بودند یکی دو نفر هم سال سومی و من و بهاره و نوشین به قول اونا صفری بودیم . تدارک این سفر بر عهده ی یکی از سال چهارمی ها بود که برای خودش یه پا راهنمای تور شده بود و به کارش وارد بود این رو در طول سفر فهمیدم . 
قرار بود ساعت 7 شب حرکت کنیم ولی ساعت 9:30 حرکت کردیم هوا  خیلی سرد بود به دشت ارژن که رسیدیم یخ بندون شد . پیاده شدیم برای هواخوری و من یک ظرف آلوچه ی خیلی خوشمزه خریدم . دشت ارژن یه روستای توریستی هست و آلوچه های خوبی داره نیمه شب که همه خواب بودند من با خوردن این آلوچه ها بیدار موندم تا جاده رو ببینم . من همیشه از دیدن جاده لذت می برم آرامش خاصی داره . ساعت 7 صبح رسیدیم دزفول در واقع ما اشتباها فکر می کردیم قراره اهواز بریم چون اصلا قرار نبود اهواز رو ببینیم برنامه ی سفر فقط بازدید از مکانهای تاریخی و باستانی مثلث طلایی خوزستان یعنی دزفول ، شوش و شوشتر بود همین جا این نکته رو بگم که شهر شوش در زمان کوروش بزرگ ساخته شده و واژه شوش در زبان باستان پارسی به معنای سرسبز ، با شکوه و زیبااست که در زمان کوروش بزگ سدی بر روی رودخانه ی شوش ساخته شد و بعدها داریوش بزرگ شهر دیگری را بنا کرد و اعلام کرد این شهر از شوش ، شوشتر است ! ( یعنی زیبا تر و حاصلخیز تر از شوش ) 
تا رسیدیم شوش موزه حمام کورناسیون رو دیدیم بعد از اون به خانه ی تاریخی تیز نو و سوزنگر رفتیم و بعد به سد دز رفتیم که خیلی هم دور بود قایق سواری هم کردیم من بار اولم بود که سوار قایق موتوری می شدم و کمی وحشت داشتم . دیگه ظهر و وقت نهار بود  همه خسته و گرسنه بودیم و دیگه نای راه رفتن هم نداشتیم هوا هم حسابی گرم شده بود من که حالت تهوع داشتم و توی ماشین همش خوابیدم تا رسیدیم به شهر و توی یه رستوران داخل شهر ناهار خوردیم من و بهاره چلو کباب سفارش دادیم و خیلی از این کار پشیمون شدیم چون قابل خوردن نبود و با نوشین و پریسا در خوردن قورمه سبزی و قیمه شریک شدم که همونم تعریفی نداشت شیرین بود بعدا فهمیدیم توی غذاهاشون آب نارنج می ریزن که بر خلاف نارنج های شیراز شیرین هستند . 
بعد از نهار رفتیم بازار و در انتها ساعت حدودا 7 شب رفتیم به خوابگاه دخترانه ی جندی شاپور پسرها هم خوابگاه دیگری رفتند که 5 کیلومتر دورتر از خوابگاه ما بود . من سریع رفتم حمام اونجا در طول روز گرم ولی شبش واقعا سرده بخاطر همین سرما خوردم و هنوز هم حالم خیلی بده فردا میرم دکتر.  شام ساندویچ فلافل خوردیم که من توقع داشتم خیلی خوشمزه تر از این باشه . بعدش تا ساعت 11 شب ورق بازی کردیم و شیطنت کردیم مسئول خوابگاه اومد گفت نیم ساعت دیگه خاموشی میزنیم و ما خوابگاه اونجا رو با مال شیراز مقایسه می کردیم البته هیچ چیز شیراز با جاهای دیگه قابل قیاس نیست . 
صبح روز بعد ساعت 8 تا 2 عصر بازدید داشتیم اول رفتیم کاخ آپادانا که قدمتش 8 سال بیشتر از تخت جمشید هست ولی سال 86 ثبت جهانی شده در واقع پایتخت هخامنشیان شوش بوده و شیراز پایتخت بهاری اونها بوده . موزه کاخ رو هم دیدیم آثار قدیمی و باستانی جالبی داشت نزدیک ظهر مقبره دانیال ( ع ) رو دیدیم بعد از ناهار به زیگورات چغازنبیل رفتیم که قدیمی ترین معبد خشتی در دنیاست و درش رو بسته بودند کسی وارد نمیشه چون احتمال خراب شدنش هست . راهنمای اونجا که اسمش آقای ناصر بود برامون تعریف می کرد که سال 84 یک گروه محقق فرانسوی از اینجا بازدید می کردند و یه پسر بچه ی 8 ساله هم همراهشون بوده این پسر بچه یه سنگ از روی زمین بر میداره و پرت می کنه سر دسته ی اونها که یک پروفسور بوده کلی با بچه دعوا می کنه و خلاصه بچه رو به گریه میندازه آقای ناصر به پروفسور میگه این که کار بدی نکرده و پروفسور جواب میده اینجا فقط متعلق به ایران نیست اگه هر بازدید کننده ای بخواد یه سنگ رو جابجا کنه بنا نابود میشه ! و این مثال خوبی بود برای اینکه تفاوت خودمون رو با خارجی ها در این زمینه درک کنیم . بسکه زیگورات قشنگ بود تا شب همونجا موندیم و با غروب آفتاب حرکت کردیم .
شام خودمون درست کردیم توی یه پارک نشستیم و غذا رو با کمک هم درست کردیم خیلی سرد بود ولی واقعا بی نظیر بود اصلا توصیف نا پذیر ! بعد از شام برگشتیم خوابگاه این بار دیگه زود خوابیدیم جون نداشتیم کاری کنیم فقط خوابیدیم . 
روز سوم و آخر سفرمون به طرف شوشتر حرکت کردیم در اونجا قلعه ی سلاسل و رودخانه ی زیبای کرخه که باید فقط ببینید تا زیباییش رو درک کنید را دیدیم . بعد از نهار سازه های آبی رو دیدیم راهنمای تور در اونجا مرد تقریبا 65 ساله ای به اسم آقای رشیدی بود فوق العاده باسواد که بدون تحصیلات دانشگاهی به 5 زبان تسلط داشت و چند تا کتاب ترجمه و تالیف کرده بود الان هم در حال یادگیری زبان روسی و هلندی بود . سوادش فقط از لحاظ زبانهای مختلف نیست که میگم بالا بود اطلاعات وسیعی از تاریخ باستان و جغرافیا داشت . 
این آخرین مکانی بود که دیدیم بعد از ناهار که توی یک رستوران سنتی خوردیم و خیلی عالی بود حرکت کردیم به سمت شیراز ناگفته نماند که وقتی ناهار خوردیم ساعت 4:30 عصر بود ! 
این اولین سفر من با دانشگاه شیراز بود خیلی عالی بود چیزهای زیادی یاد گرفتم و با اینکه سرما خوردم فوق العاده خوش گذشت . دوست دارم هر سال یا هر دوسالی یک بار به خوزستان برم البته به شما توصیه می کنم مثل ما فصل زمستون  رو برای سفر به خوزستان انتخاب کنید چون تحمل گرمای تابستان در اونجا کار هر کسی نیست . 




نوع مطلب : خاطرات دانشگاه شیراز، خاطرات خوش، 
برچسب ها : سفر نامه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 8 دی 1392
mahsa
شنبه 14 فروردین 1395 04:27 بعد از ظهر
اسم رودخانه ای که تو شوشتر دیدین کارون بوده
چهارشنبه 12 اسفند 1394 01:13 بعد از ظهر
من اهوازیم برخی از اطلاعات شما اشتباه بود مثلا کرخه در شوشتر نیست شوش در زمان ایلام ساخته شده م حمام کورناسیون در دزفول است
دوشنبه 9 دی 1392 02:29 بعد از ظهر
سیـــــــــــــگار هایَم بوی ِ خون گرفـــــــــــــته این روز ها

رگـــــــــــــــــــ هایم بوی ِ دود ...
.
.
.
آخی نازی قربون چشات که ایقد نازن وبخاطر من اذیت شدن


گفتم که چشم وب دلخواهمو پیدا کنم عوض میکنم فدات


حالا چند وقت رو ایطوری سر کن گلمسیـــــــــــــگار هایَم بوی ِ خون گرفـــــــــــــته این روز ها

رگـــــــــــــــــــ هایم بوی ِ دود ...
.
.
.
آخی نازی قربون چشات که ایقد نازن وبخاطر من اذیت شدن


گفتم که چشم وب دلخواهمو پیدا کنم عوض میکنم فدات


حالا چند وقت رو ایطوری سر کن گلم
mahsa باوشه
یکشنبه 8 دی 1392 11:42 بعد از ظهر
ببخشید اگه امكان داشت این آثارم ببریدشیراز تاخیالمون راحت بشه كه
ایران همون شیرازه...

باباول كنید كشتیدماروبااین شیرازتون...
mahsa جمعیت شیراز = یک میلیون و هفتصد هزار نفر /جمعیت شیراز و حومه = 75 میلیون نفر !
یکشنبه 8 دی 1392 11:38 بعد از ظهر
سلام

ممنون ازتاریخ و باستانشناسی و ایران وجاده بنویسی و من خوشم نیاد
سریع خوندمش مث شماكه تنبل نیستم...
mahsa خواهش می کنم . من کی تنبل بودم ؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.