تبلیغات
خاطرات خوش نویس - آخرین روز پاییز 92
 
خاطرات خوش نویس
گر طبیبانه بیایی بر سر بالینم به دو عالم ندهم لذت بیماری را
درباره وبلاگ


متولد 28 تیر هستم جایی که من توش زندگی می کنم یکی از زیباترین شهرهای دنیاست شهری که ما شیرازی ها بهش افتخار میکنیم . من لهجه ی شیرازی ندارم .
. تا حالا توی هیچ مسابقه ای برنده نشدم چون مسابقه نداده ام ! به موسیقی خیلی علاقه دارم همه جور موزیک گوش میدم بجز رپ .
هدف از ساختن این وبلاگ این است که وقتی گوشی برای شنیدن پیدا نمیکنم مینویسم تا کسی آنها را بخواند راهنمایی های شما برایم مفید خواهد بود حتی وقتی هم که مشکلی ندارم از خوشحالی هام می نویسم تا شاید کسانی باشند که در این خوشحالی سهیم شوند .
دوست دارم وقتی مطالب رو میخونید نظر یا دیدگاه خودتون رو برام بنویسید خواندن دیدگاه ها خوشایند است هم برای صاحب وبلاگ و هم برای دیگرانی که دیدگاه ها را می خوانند . خلاصه بدون نظر گذاری اینجا رو ترک نکنید .
اگر از وبلاگم خوشتون اومد و خودتون هم وب دارید با نام خاطرات خوش نویس لینکش کنید.

مدیر وبلاگ : mahsa
نویسندگان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چه زود گذشت به همین زودی سه ماه از سال تحصیلی گذشت . امروز قرار بود دختر خواهرم رو ببرم دانشگاه تا محیط دانشگاه شیراز رو ببینه ولی به دلایلی نتونست بیاد . ساعت 1 کلاس ریاضی داشتم که خیلی دیرم شد 40 دقیقه دیر رسیدم و دیگه نرفتم سر کلاس . رفتم سالن مطالعه و درس صنعت جهانگردی رو خوندم که ساعت 3 کلاس داشتم . استاد این درس - دکتر باقری از اول ترم قرار گذاشته بود که هر کس تا 10 دقیقه دیر به کلاس برسه باید جلسه ی بعد برای همه ی کلاس شیرینی بیاره وگر نه غیبت می خوره امروز هم یکی از بچه ها باید شیرینی میاورد رفت و برای همه بستنی گرفت که توی این سرما می چسبید . البته ناگفته نماند که خود دکتر باقری تا حالا لب به هیچ شیرینی نزده حتا جلسه ی قبلی هم که خودش باید شیرینی میاورد و آورد باز هم شیرینی نخورد . در کل کلاس جالب و پویایی هست و خوش میگذره طوری که آدم ناراحت میشه شنبه ی آینده جلسه ی آخره . بعد از کلاس هم که تمرین کر ( گروه سرود ) داشتم اونم تا ساعت 6 طول کشید . یه شعر در مورد دانشگاه شیراز رو تمرین کردیم و چندین قطعه ی دیگه از جمله نام جاوید وطن . 
بعد از اتمام کلاسم رفتم خونه ی خواهرم که از مدتها پیش قرار گذاشته بودیم برای شب یلدا اونجا باشیم خیلی خوش گذشت ولی من فکر می کنم خیلی زیاد غذا و شیرینی خوردم و باید توی این هفته 4 ساعت به سختی کلاس بدنسازی برم تا چاق نشم ! 

رفتن به دانشکاه شیراز خیلی توی زندگی و تفکرات و اهداف من اثر گذاشته طوری که از همه ی روزها و لحظه های دانشجو بودنم لذت میبرم . 




نوع مطلب : خاطرات دانشگاه شیراز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 1 دی 1392
mahsa
یکشنبه 8 دی 1392 12:53 بعد از ظهر
درود بر شما
با دو مطلب به روزم
سه شنبه 3 دی 1392 07:36 قبل از ظهر
سلام
حتمن صداتون خیلی قشنگه...
راستی زندگی در شیراز خودش یه ارزوست تحصیل دردانشگاهش که دیگه جای خود داره.خوشم میاد حافظ حرف دل شیرازیا رو گفته...
mahsa ما شیرازی ها به دیار خودمون افتخار می کنیم
یکشنبه 1 دی 1392 10:38 بعد از ظهر
سلام ممنون از حضورتون لطف کردین

باعث افتخاره برای من که چند دقیقه از وقتتون رو صرف وب من کنید واقعا ممنون از بزرگواریتون


اگه با تبادل لینک موافقین منو با نبم

((غمکده تنهایی محمد))

بلینکین بعد بفرمایین با چه نامی بلینکمتون
یکشنبه 1 دی 1392 03:45 بعد از ظهر
سلام وب بسیار جالبی داری خوشحال میشم به غمکده تنهاییم سری بزنی و نظر بدی
mahsa
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.