تبلیغات
خاطرات خوش نویس - امان از این ترافیک سنگین و سهمگین
 
خاطرات خوش نویس
گر طبیبانه بیایی بر سر بالینم به دو عالم ندهم لذت بیماری را
درباره وبلاگ


متولد 28 تیر هستم جایی که من توش زندگی می کنم یکی از زیباترین شهرهای دنیاست شهری که ما شیرازی ها بهش افتخار میکنیم . من لهجه ی شیرازی ندارم .
. تا حالا توی هیچ مسابقه ای برنده نشدم چون مسابقه نداده ام ! به موسیقی خیلی علاقه دارم همه جور موزیک گوش میدم بجز رپ .
هدف از ساختن این وبلاگ این است که وقتی گوشی برای شنیدن پیدا نمیکنم مینویسم تا کسی آنها را بخواند راهنمایی های شما برایم مفید خواهد بود حتی وقتی هم که مشکلی ندارم از خوشحالی هام می نویسم تا شاید کسانی باشند که در این خوشحالی سهیم شوند .
دوست دارم وقتی مطالب رو میخونید نظر یا دیدگاه خودتون رو برام بنویسید خواندن دیدگاه ها خوشایند است هم برای صاحب وبلاگ و هم برای دیگرانی که دیدگاه ها را می خوانند . خلاصه بدون نظر گذاری اینجا رو ترک نکنید .
اگر از وبلاگم خوشتون اومد و خودتون هم وب دارید با نام خاطرات خوش نویس لینکش کنید.

مدیر وبلاگ : mahsa
نویسندگان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شب قبل ، زود خوابیده بودم تا امروز صبح به موقع برسم سر کلاس ادبیات . ساعت پنج و نیم صبح با صدای آلارم ساعت از خواب بیدار شدم آهنگ  « شنبه روز بدی بود » رو خیلی دوست دارم ولی در کل عادت کردم که از صدای آلارم های ساعتم بیزار باشم . 
همه ی لباس ها اتو کشیده ، جورابهای شسته و لوازم آرایش سر دست گذاشتم خلاصه همه چیز مهیا بود تا امروز دیگه دیرم نشه . با خیال راحت آماده ی رفتم بودم ساعت الان یک ربع به هفت هست . توی ایستگاه اتوبوس هم زیاد معطل نشدم ولی دیدم که ای داد بیداد ! چه اتوبوس شلوغی ! مردم شیراز صبح به این زودی کجا می خوان برن آخه ؟ با زحمت فراوان سوار شدم و روی  پله ی اتوبوس ایستادم . 

          

داشتم به این فکر می کردم که سر کلاس ریاضی چطور به اون پسره از خود راضی بفهمونم که فقط خودت نیستی که ریاضیت خوبه ! امروز آمادگی کامل دارم ؛ حالیت می کنم دود از کنده بلند میشه ! 
در همین افکار بودم که متوجه شدم اتوبوس چقدر کند حرکت می کنه . همه ی ماشینها هر 5 سانتی که حرکت می کنن ، 5 دقیقه توقف دارن ! ای خدا چه بدبختی بزرگی ! اگر سوار تاکسی هم بودم باز هم فایده ای نداشت ؛ در چنین مواقعی فقط موتور و دوچرخه به درد می خوره که چند تاشون با افتخار از کنار اتوبوس ما رد شدند . همه ی مردم کلافه شده بودند ولی چاره ای نبود . بالاخره بعد از نیم ساعت از ترافیک ، جون سالم به در بردیم و راهی رو که توی ایکی ثانیه طی میشد توی نیم ساعت طی کردیم . اما می دونستم امروز هم دیر میرسم . 
حالا دیگه اتوبوس با سرعت عادی حرکت می کرد ولی یه بدبختی دیگه ! توی هر ایستگاهی چند تا مسافر سوار می شد و کسی پیاده نمیشد و اتوبوس هر لحظه شلوغتر میشد و نفس کشیدن سخت تر ! مسافرهایی که روی صندلی نشسته بودند به خاطر سرمای هوا پنجره ها رو بسته بودند اما به خودم جرئت دادم و به خانمی که روی اولین صندلی نشسته بود گفتم : « اگر ممکنه کمی پنجره رو باز کنید تا هوا بیاد داخل » اونم با دلخوری نصف پنجره ی اتوبوس رو باز کرد . با حرکت اتوبوس موج هوای سرد وارد شد ولی کسی اعتراض نکرد چون سرما بهتر از کمبود هواست . 
مرتب به ساعتم نگاه می کردم ؛ ساعت هشت و بیست دقیقه بود و کلاس من ساعت هشت شروع شده بود هنوز هم دو تا ایستگاه تا دانشگاه مونده تازه وقتی هم که برسم باید سوار سرویس دانشگاه بشم تا به دانشکده ی ادبیات برسم ! دیگه تصور کنید چه استرسی داشتم ..... 
ساعت هشت و چهل دقیقه ، نفس زنان با ترس وارد کلاس شدم ولی با کمال تعجب دیدم استاد ، هنوز نیومدند ! پنج دقیقه بعد استاد ، نفس زنان وارد شدند و گفتند : « متاسفم دیر شد امروز ترافیک از همیشه سنگین تر بود ! » 






نوع مطلب : خاطرات دانشگاه شیراز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 5 آبان 1392
mahsa
چهارشنبه 8 آبان 1392 11:47 قبل از ظهر
شانس آوردی
mahsa آره
سه شنبه 7 آبان 1392 11:38 بعد از ظهر
شانس اوردی مهسا جون که استاد هم پشت ترافیک بودن
mahsa آره واقعا
دوشنبه 6 آبان 1392 09:57 قبل از ظهر
سلام
چه شانس بالایی شما دارید بانو
اگه ما هر روز زود بریم محل کار مدیر دیر میاد.
ولی اگه یک روز دیر کنیم از شانس بد ما همون روز میبینیم مدیر اولین نفریه که اومده و داره به ساعتش نگاه میکنه
mahsa خخخخخخخخ ! چی بگم والا ؟
یکشنبه 5 آبان 1392 10:43 بعد از ظهر
سلام
مهساجون كرمانشاه حدود1میلیون نفرجمعیتشه وهفتمین كلانشهركشوره

ممنون بالاخره اعتراف كردین
تشریف بیارین درخدمتتون هستیم...
mahsa اعتراف به چی ؟
من هرگز نگفته بودم کرمانشاه خوب نیست !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.